ذبيح الله صفا
1120
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
قطب شاه او را بوكالت و صدارت برگزيد و او بسال 1007 اشعار خود را بدستور آن پادشاه جمعآورى كرد و رسالهيى هم در اوزان و مقادير معروف به « مقداريه » نوشت و سالها در منصب پيشوايى و وكالت باقى ماند « 1 » . « مير محمد امين از مددكارى بخت و توافق اقبال در مزاج محمد قلى كه از دوام ارتكاب مدام خود بمهمات ملكى نمىپرداخت ، چنان جا كرد كه او را بخطاب ميرجملگى برنواخته همگى حل و عقد امور به كار آگهى مير واگذاشت » « 2 » . با توجه به اين مقدمات نمىتوان قول نصرآبادى را پذيرفت كه نوشته است « در اوان شباب روانهء هندوستان شده در خدمت جهانگير پادشاه نهايت اعتبار بهم رسانيده . . . » « 3 » چه اولا هنگام ورودش بهندوستان ( سال 1010 ه ) هنوز چهار سال به آخر عمر جلال الدين اكبر ( م 1014 ه ) مانده بود و ثانيا همين منظومهء شيرين و خسرو كه بيتهاى مذكور از آن نقل شده و سرگذشت سفر هند از آن برمىآيد بمحمد قلى قطب شاه تقديم شده نه به ديگرى و اينكه نصرآبادى سفر ميرجمله را بدكن بعد از چندى خدمت در دربار جهانگير دانسته اشتباه است . اسكندر بيك تركمان هم كه معاصر مير محمد امين بوده و چنان كه از گفتارش برمىآيد با او ملاقات و « از جناب مير استماع » كرده همان گفته است كه ما نوشتهايم . وى مير محمد امين را هنگامى ملاقات كرده بود كه مير پس از مرگ محمد قلى قطب شاه ( 1020 ه ) نتوانست با داماد و برادرزاده و جانشينش سلطان محمد بسازد زيرا بقول مير عبد الرزاق خوافى « او از رشادت و هوشمندى خود متوجه مهمات ايالت گشت و نقش مير با او خوب ننشست . اما سلطان محمد اصلا دست تصرف و طمع باموال و اشياء مير دراز نكرده بآيين نيك رخصت فرمود . مير از گلكنده به بيجاپور [ كه در تصرف عادلشاهيان بود ] پيوست ، با عادلشاه [ ابراهيم ثانى ، 987 -
--> ( 1 ) - مآثر الامراء ، ج 3 ، ص 414 ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 830 . ( 2 ) - ايضا مآثر الامراء ، ج 3 ، ص 414 . ( 3 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 56 .